.

.

درباره من
كنگره 60 به منظور رهايي معتاديني كه همواره خواستار رهایی از اعتياد بوده اند و راه حل منطقي براي درمان خود پيدا نكرده اند تشكيل گرديده است اين كنگره بر اساس اصل پذيرفته شده كمك يك فرد رها شده از اعتیاد به فرد در حال مصرف مواد مخدر یا معتاد متشكل شده است . اساس كار ما بر مبناي محبت ، عقل و ايمان است . در جلسات هر عضو راجع به تجربه و دانش خودش در مقوله اعتياد سخن مي گويد و از نصيحت كردن پرهيز مي نمايد ما به هيچ گروهی وابسته نيستيم و از نظر مالي به خود متكي مي باشيم و مي توانيم حامياني داشته باشيم و حامیان می توانند در اجرای اهداف کنگره 60 نقش بسیار سازنده ای داشته باشند .
*****************
هدف از ایجاد این وبلاگ ، انعکاس فعالیتهای  لژیون آقای علی ضیائی از کمک راهنمایان کنگره 60 ( نمایندگی شمس تبریزی ) این نمایندگی در غرب تهران و در محله کن بلوار الغدیر واقع شده .
alizia 57@yahoo.com
( ایمیل مشاوره )
برچسب ها
نويسنده :مسافر احسان
تاريخ: شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵ ساعت: 11:40

(همه آن صفات و ویژگی هایی که خداوند به انسان داده است همانند دانه های تسبیح می مانند ولی هنگامی که عشق مخلوق می آید، مثل نخ تسبیح این دانه های تسبیح را با دقت در کنار هم قرار می دهد و چیدن این دانه ها هست که به آن شکل میدهد و قابل استفاده مینماید و شما هم میتوانید با آن ذکر بگویید، با آن کار کنید و در واقع کاربردی میشود صفات شما.)

یاد وی در جنبش برگی ز باد        /       وا نکرده چشم می آید به یاد

(هنگامی که حتی یک برگ تکان میخورد سریعا انسان به یاد آن شخص می آُفتد و حتی هنگامی که از خواب چشم باز میکند سریعا یاد آن شخص می افتد، در واقع اولین چیز است و هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد.)

هر چه کردی اندرونش حسّ او       /      در نگاهت هاله ای تصویر گو

(هر کاری انجام میدهی  به یاد آن شخص و هر فعالیتی که انجام میدهی به یاد و خاطره آن شخص انجام میدهی. و آنقدر که همه ی کارها را به یاد او انجام می دهی هر شخصی که ببیندت چشم ها و نگاه تو نشانی از خوب نبودن حالت را دارد.)

خود بدان وابستگی آگه نه ای   /     پایه هایت بر شن سست مینهی

(خودت از آن بلایی که بر سرت آمده آگاه نیستی و نمی دانی که چه چیزی در پشت قضیه وجود دارد، چرا که چون آگاهی نداری مثل این میماند که پایه های زندگیت را بر شن سست می گذاری و بنای ساختمان وجودیت، یا همان خواسته هایت را بر شن سست میگذاری.)

گر که دلبر از تو رویش بر گرفت  / شد همان تسبیح و نخ را پس گرفت

(حال پیش خودت حساب و کتابها را انجام میدهی و اقدام میکنی به جلو رفتن و از پیش برای خودت یکسری چیزها را درست کردی، ولی ناگهان اتفاقی پیش می آید و میبینی که شخص رفت و یا اینکه نشد، گویی که نخ تسبیح را گرفتند و پاره کردند و تمام آن دانه ها پخش و پلا شد، و در واقع دیگر نمیتوانی هیچ کدام از آن دانه ها را به هم ارتباط دهی، نمی توانی کار کنی، نمیتوانی درس بخوانی، نمی توانی بخوابی، و در واقع نمیتوانی هیچ کدام را به هم ربط دهی.)

تا بریزد بر زمین آمال تو     /      پوچ و بی معنی شدی اموال تو

(وقتی که این اتفاق می افتد و تمام دانه های تسبیح تو بر زمین ریخت دیگر هیچ کدام از اموال تو که همان صفات تو هست در هیچ جا به کارت نمی آید، نمیتوانی از هیچ کدام استفاده کنی چرا که هنگامی که آن نخ را کشیده اند تمام شیرازه ی بنایت از بین رفته است و از تعادل خارج شده است.) ولی در واقع همه ما در کنگره60 این را آموخته ایم که هنگامی که یک ساختاری بخواهد بنا شود بایستی ابتدا ویران شود و این ویران شدن بسیار ناخوشایند و تلخ میباشد.

بر زمین گوید که بگشاید دهن       /   تا ببلعد پیش از اتمام سخن

(یعنی شخص به زمین میگوید که دهنت را باز کن و پیش از اینکه من حرفم تمام شود، من را در درون خودت جا بده تا من بتوانم از این وضعیت نجات پیدا کنم.)

ناتوانی عاقبت مأیوس وار            /              خسته نا امید از دیدار یار

(در این حالت احساس ناتوانی بهت دست می دهد، چرا که احساس می کنی، مورد پسند واقع نشدی، مورد قبول واقع نشدی، احساس می کنی که یک عیبی داری یک مشکل و مسئله ای داری و به خودت و تمام وجودت شک میکنی که تمام آن چیزهایی که تا بحال انجام دادی کم بوده، یک ایرادی داری یک نقصی داری و این از دست دادن ها باعث به وجود آمدن یک شکافی و یک خماری ای میشود که حتی بعضی اوقات شخص دچار شکم روی می شود و دقیقا روی سیستم ایکس تأثیر گذاشته، منتها این روش به صورت بی سیم تأثیرش را روی سیستم ایکس گذاشته، یعنی ذهن و افکار را مرتب به خودش مشغول کرده و شخص از نظر افکار و امواج سیستم ایکس را وابسته به امواج و تصورات و رویدادهایی که از اکنون شخص دریافت میکند، کرده است، امّا در مورد مواد مخدر بارش بر روی حالت بی سیم است ولی، نتیجه هر جفت آنها تخریب سیستم ایکس و یا سیستم شبه افیونی شده است. و در آخر خسته و نا امید می شوی از دیدار یارت.)

قلبت آزرده شده دانم ترا  /   وصف حالت از زبان ما روا

چون خمار عشق و بیماری شدی     /     در پی درمان بیزاری شدی

(الآن که افتادی در حالت خماری و حالت بیمار گونه را پیدا کردی و حوصله هیچ کسی را نداری و حوصله انجام هیچ فعالیتی را نداری و هیچ انگیزه ای نداری، متوجه شدی که این

قضیه عشق شکل دیگری هم دارد و آن همین حالت بیماری ای هست که برایت به وجود آمده، حالا چه؟ حال عقلت حکم میکند که در پی درمان این بیزاری حرکت کنی چون که این احساس در انسان یک بیزاری و یک بیماری شدیدی را به وجود میآورد که برای برطرف شدن این بیزاری بایستس انسان یک درمانی را در خودش پیدا کند و انجام بدهد.)

در واقع در اینجاست و در این سرخوردگی هاست که انسان میتواند تبدیل بشود به یک قاتل، میتواند تبدیل شود به یک انتقام جو و پیش خودش بگوید که حالا که من شکست خوردم از همه انتقام میگیرم، مثل آدمی زخمی میماند که جزام گرفته و میخواهد که همه را به آن مبتلا کند. امّا در اینجاست که شخص باید انتخاب بکند که از این باروت برای شکافتن صخره استفاده بکند، صخره نماد همان تاریکی هائیست که انسان را محاصره کرده اند و انسان را از جهان روشنایی ها و جهان واقعیت و حقیقت، دور نگاه داشته اند، بایستی شخص در اینجا بتواند، بین این جهانی که درش قرار گرفته، یک پلی یا یک تونلی بزند، اینجا بایستی شخص از آن باروت استفاده بکند و وجود خودش را شروع کند به سوراخ کردن، و اگر توانست این کار را انجام بدهد و وجود خودش را سوراخ بکند در ادامه و در نهایت به امید خدا به جهان روشنایی دست پیدا میکند، ولی اگر موفق نشد از اون باروت برای منفجر کردن خودش و دیگران استفاده میکند.

 

تهیه و ارسال:مسافر ناصر دوستی