سومین جلسه از دور دوازدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران. شعبه "شمس" روزهای پنجشنبه مورخ 2 دیماه 95 به استادی جناب آقای علی ضیایی، نگهبانی موقت آقای محمود سلیمانی و دبیری موقت آقای مهدی علیزاده با دستور جلسه کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره رأس ساعت 17آغاز بکار نمود.
همچنین در پایان جلسه اولین سال رهایی آقای سعید رهجوی آقای ضیایی را با شکوه جشن گرفتیم.
خلاصه سخنان استاد :
این دستور جلسه بسیار در ارتباط است با این مسئله که من در کنگره در چه جایگاهی هستم با توجه به آن جایگاهی که در آن قرار داریم میتوانیم به سؤال پاسخ دهیم و اینکه آیا اصلا" به این باور هستم که کنگره به من کمک کرده یا نه ؟ تمامی دستور جلساتی که در کنگره 60 قرا دادهشده است چند جهت و هدف را دنبال میکنند و یکی از مهمترین این اهداف این است که به ما تلنگری زده شود و بتوانیم جایگاه واقعیمان را پیدا کنیم .از بارزترین صفتهای انسان فراموشکاری است. او در بسیاری از مواقع فراموش می کند که چه افراد یا سیستم و از چه طرقی به او خدمت کردهاند و یا میکنندتا در زمینه ای خاص از جمله همین درمان اعتیاد خودمان به سرمنزل مقصود برسد .
قسمت اول این دستور جلسه که کنگره به من چه کمکی کرده است می تواند به اندازه تمامی اعضا پاسخهای متفاوتی داشته باشد و هر کسی از منظر خود و بواسطه فهم و دریافتی که از کنگره داشته می تواند به این سوال پاسخ بدهد . ممکن است مسافری تنها پیامد و کمکی که کنگره برایش داشته قطع مواد مخدر باشد و ممکن است یک نفر در کنگره به معنای کامل کلمه احیای خود و خانواده اش را مدیون کمک کنگره بداند .
زمانی که من به کنگره آمدم باوری از درمان در من وجود نداشت که چهبسا این نوع تفکر در بدو ورود بین تمامی اعضاء مشترک است. ولی کمکم این باور به وجود میآید و آن ایمان واقعی شکل میگیرد و درنتیجه محبتی را که شخص قرار است کسب نماید را از کنگره 60 دریافت مینماید. نظر شخصی بنده این است که بزرگترین چیزی که کنگره به من داد ، محبت واقعی بود و کوچکترین آن، قطع مواد . جایگاهها زمانی رنگ و بوی واقعی به خود میگیرد و بهاصطلاح اصل میشوند که بامحبت عجین گردند.
همه امنیت، آرامش و حس خوبی که در من وجود دارد زاییده جریان کنگره 60 است. درک درستی از مسائل پیدا کردن و لمس محبت واقعی به نظر من نعمتی بود که کنگره در اختیار بنده قرار داده است. پس شایسته است فراموش نکنم چه عواملی دستبهدست هم داد تا این پکیج مهربانی و محبت ، آرامش و امنیت که در خارج از کنگره دستنیافتنی است ، به دست من برسد.
در مورد بخش دوم این دستور جلسه باید بگویم که هر چه ما کردیم و انجام دادیم در کنگره و برای کنگره ، همه و همه برای شخص خود من بود است و بس. بالاترین کمکی که من میتوانم به کنگره کنم فقط و فقط حفظ ارزشها است. اینکه بهعنوان یک بچه کنگره در لحظه کنگرهای باشم. در هرجایی و در هر مکانی حتی خارج از کنگره هم یک کنگره واقعی باشم.
و اما در تولد یک سال رهایی آقا سعید باید بگویم :
نمیتوان گفت کسانی که در بدو به کنگره میآیند از حال خوبی برخوردار هستند. سعید عزیز هم از مسئله مستثنا نبود و با مصرف بالای تریاک و حالی نامساعد به کنگره آمد. با توجه به سن و سالی که داشت و جه بسا از من هم چندین سال بزرگتر بودند ، ولیکن گوش به فرمانیش بزرگترین شاخصهاش بود. اهمیتی که به آموزشها و حضورش در جلسات میداد، محبتی که در لژیون بهمرور کسب کردن و مشکلات افراد در لژیون دغدغه ایشان بود. نوسانی در سفرش جز یک مورد نداشتند و همان یک مورد باعث شد که ضربه ببیند.
این روز بزرگ و عزیز را به جناب مهندس دژاکام و خوانده بزرگ کنگره 60 ، همچنین به آقا سعید و خانواده محترمشان و کمک راهنمای همسفرشان تبریک و شادباش میگویم.
آرزوی مسافر سعید :
از خداوند میخواهم که حداقل در مملکت خودمان مسئله پیشگیری از اعتیاد از مقاطع پایه و مدارس شروع شود تا دیگر نیاز نباشد به جنین مکانهایی بیاییم.
صحبتهای مسافر سعید :
تمام این تولدها و رهاییها حاوی این پیام هستند که درمان در کنگره 60 قطعی است و هیچکس هم نمیتواند آنرا منکر شود . کنگره نهتنها از ما توقعی نداشت بلکه ما را بهسلامت به این نقطه رساند. من بهعنوان یک انسان برده و اسیر مواد مخدر بودم و همواره در نقصان. هیچکس در خارج از کنگره درد ما را نمیفهمد و نمیتواند ما را درک کند.

خداوند را شاکرم بابت این قضیه که بهواسطه یکی از آشنایان به کنگره آمدم و این مکان مقدس را پیدا کردم. تازنده هستم هیچگاه محبتهای شمارا فراموش نمیکنم ، بخصوص از راهنمای بسیار خوبم آقای ضیایی تشکر میکنم که امروز باعث بودن من در جمع شماست. از برادر لژیونیهایم ممنون هستم که در طول سفرم مرا یاری کردند. از سرکار خانم فروغ کمک راهنمای همسفرم متشکرم که بسیار برای همسر بنده زحمت کشیدند.
صحبتهای راهنمای همسفر ، سرکار خانم فــروغ :
خداوند را شاکرم که کنگره این فرصت را قرارداد تا بتوانم در کنار مسافرم سفر کنم و به آرامش و سلامتی برسم و این لیاقت را داشته باشم که در محضر کنگره خدمتگزار باشم. خوشحالم که در چنین جشنهایی حضور دارم. تبریک میگویم به آقای سعید به خاطر خواست، تلاش و خروجشان از دنیای تاریکی. تبریک میگویم به آقای ضیایی و خدا قوت میگویم به علت تلاش و زحماتشان.به خانواده آقا سعید ، دختران ایشان و همسرشان خانم مهوش.
خانم مهوش بسیار متین و فرمانبردار بودند و هستند. بسیار مسئولیتپذیر و متعهد بودند بهطوریکه حتی یک جلسه غیبت هم بدون اطلاع نداشتند. چیزی که در خانواده آقا سعید برای من برجسته است ، دلسوزی و مهربانی این خانواده است. قطعاً همواره اینک گونه است کسیکه خیلی مهربان است همیشه نگران هم هست. نگران انسانهای اطرافش ، خانواده و فرزندانش و همسرش است. خداوند را شکر که در طول سفر بارها و بارها شنیدم که آقا سعید خیلی تغییر کرده است و این تغییر به چشم همسرشان بسیار دیده میشد.
صحبتهای همسفر ، مهوش:
بسیار تشکر میکنم از آقای ضیایی که همانند پسر خودم ایشان را دوست دارم. از خانم فروغ که هیچگونه نمیتواند تشکر کنم . خداوند عمری باعزت به جناب مهندس دژاکام و خانواده محترم ایشان بدهد. امیدوارم تکتک شما این جایگاه را تجربه کنید که جایگاهی است بسیار شیرین و وصفناشدنی است. من شخصاً آرزوی یک همچنین روزی را داشتم.



