.

.

درباره من
كنگره 60 به منظور رهايي معتاديني كه همواره خواستار رهایی از اعتياد بوده اند و راه حل منطقي براي درمان خود پيدا نكرده اند تشكيل گرديده است اين كنگره بر اساس اصل پذيرفته شده كمك يك فرد رها شده از اعتیاد به فرد در حال مصرف مواد مخدر یا معتاد متشكل شده است . اساس كار ما بر مبناي محبت ، عقل و ايمان است . در جلسات هر عضو راجع به تجربه و دانش خودش در مقوله اعتياد سخن مي گويد و از نصيحت كردن پرهيز مي نمايد ما به هيچ گروهی وابسته نيستيم و از نظر مالي به خود متكي مي باشيم و مي توانيم حامياني داشته باشيم و حامیان می توانند در اجرای اهداف کنگره 60 نقش بسیار سازنده ای داشته باشند .
*****************
هدف از ایجاد این وبلاگ ، انعکاس فعالیتهای  لژیون آقای علی ضیائی از کمک راهنمایان کنگره 60 ( نمایندگی شمس تبریزی ) این نمایندگی در غرب تهران و در محله کن بلوار الغدیر واقع شده .
alizia 57@yahoo.com
( ایمیل مشاوره )
برچسب ها
نويسنده :مسافر احسان
تاريخ: دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵ ساعت: 11:1

ستاد : (سلام ودرود .به آنچه گفته می شود ،باید عمل حاصل آید،تو هستی و همیشه مسافر.مسافر،عشق سفر داردعشق رفتن ورفتن ورسیدن وگذشتن ودریافتن وحفظ کردن یافته ها وانتقال ،اگر به فهم آید .) به آنچه گفته می شود،باید عمل حاصل آید.اگر به گفته ها عمل حاصل نیاید،هیچ ارزشی ندارد.اگر تمام وادی ها ومطالب کنگره ی 60 را شما حفظ باشید ،وارد عمل نشوید ،برای ما هیچ ارزشی نخواهد داشت.گفته ی بزرگان همین جوره،حتی کتاب آسمانی خودمان ،قران ،شما بارها همه اش را حفظ باشی،با بهترین وزیباترین خط بنویسی وبا بهترین وزیباترین صوت قرائت بکنید،بخوانید، ولی هیچ کدام از قوانینش وعمل نکنی ،چه چیز می تواند داشته باشد؟ پس آنچه گفته می شود،باید حتما”عمل باشد،عمل صالحات.وحتما” در پرتو این عمل وجود داشته باشد.وگرنه مثل چهار پایی است که بار کتاب دارد.چهارپایی را که روش کتاب بریزی با یک انسانی که می دونه وعمل نمی کنه با هم خیلی متفاوت نیست.( مسافر عشق ،سفردارد) کسی که می خواد به عشق برسه ،عشق هم ،سفردارد.عشق یعنی رفتن ورفتن ورسیدن وگذشتن ودریافتن وحفظ کردن یافته ها وانتقال، اگر به فهم بیاد.رفتن ورفتن همون مساله ی مسافر است مسافر در حرکت است .همیشه می رود وهیچ وقت متوقف نمی شود.ومی رسد این نکته خیلی خیلی مهم است ما میگیم به قله رسیدن مهمه ولی در قله ماندن مهمتر است . به قله می رسی مهمه ومهمتر اینه که در قله بمانی ومهمتر از اون هست که ،ماندن در قله هم ،عبور کنی .یک شب در قله بمانی ،باز از قله حرکت کنی برای قله دیگری.یا برای مکان دیگری یا جای دیگری.این هست که رفتن وقتی رسیدی تمام نمی شود.شما میگید سفر می کنید ومی رسید به سفردوم؛سفر دوم که رسیدی،حالا مثل آب راکد می مانی؟متوقف می شی؟ما داریم ؛به سفردوم رسیده ،راکد مونده وهیچ پیشرفتی نداره.حالا بعضی ها می رسند به سفر دوم وهیچ پیشرفتی ندارند،که خوب هیچ ؛

یک موقع میبینید که مرجوع میشن چون ثابت نمی تواند باشد.یا باید حرکت کنی بری به طرف جلویاسقوط اتفاق می افته.مثل دوچرخه سوار است شما تا رکاب می زنی می ری به سمت جلو،رکاب نزنی ،می افتی.میگی خب من رسیدم به سفر دوم،سفر دوم راکد می مانی ویواش یواش شروع می کنی به ،اگرپیشرفت نکنی ،اگر ازقله عبور نکنی،تبدیل می شی به یک مهره ی مزاحم.یک مهره ی دردسرساز.چون عبور نکرده به قله رسیده ،ولی در قله مانده.توقله ماندن خوب نیست ،بایداز قله عبور کنه .منافعی نداره ،مضرات داره.برای گروه ،برای دیگران جز ضرر چیز دیگری ندارد.خب حالا رسیدی خب بعدش چی؟ رفتن ورفتن ورسیدن وگذشتن ،باید عبور کنی ازش .یک سری مسائل جزئی را رعایت نمی کنند.خب این یعنی چه ؟مسافر کسی است که در تکاپو است .در جستجو است می خواد به مراحل بالا خودش را برساند .اینم نیست که مثلا” بگه به فرض به من اجازه ی خدمت نمی دهند.

نه به تو اگر اجازه ی خدمت نمی دیم ،خب خدمت به قیافت نمی خوره که بهت اجازه نمی دیم .حتی اگر بخواهی در جایی خدمت کنی وطی بکشی باید اون طی کشیدن بهت بیاد.که بهت بدن طی بکشی.یک موقعی هست طی می کشی پدر همه را در می آوری ؛به این قر می زنی وبه اون قر می زنی .وقتی که تو خدمت را بخواهی ،اصلا”معلومه .از درونت می فهمند .وقتی یکی ،یکی را دوست دارد ،حس ها می گیرند،می فهمه که اون اینو دوستش داره ،ولی یک موقعی که یکی دوستش داره وهیچی هم نمی گه،طرف احساس می کنه که این جاذبه داره دوستش داره وبهش محبت می کنه .یک موقعی هست ،نه هیچی نمی گه طرف می فهمه .یک موقع می گی ،می گی دوستت دارم ،می دونه داری دروغ می گی ،چون حسش می گه.تواگر بخوای خدمت هم بکنی ،خدمت بهت بدن،باید خدمت به قیافت بخوره ،حست به خدمت بخوره که دیگران بهت خدمت بدن .اینو دارم برای اونایی می گم که می گین من آماده ی خدمت هستم ولی بمن خدمت نمی دن.این اونی هست که گروه خونش نمی خوره به خدمت.می خوان یه چیزی را بهش بدن ،واگذار کنن،مسئولیتی را ،اون حسه وجود نداره.خودحسه را هم بوجود بیاورند.اینا در این قسمت راکد می مانند.وقتی راکد ماندند،شروع می کنند به نق زدن.به قول ضرب المثل قدیمی که می گه :عروس نمی تونه برقصه می گه زمین کجه.خدمت نمی تونه بکنه ،یا کاری نمی تونه انجام بده می گه تقصیر اینه تقصیر تواست و..هی گردن این واون می اندازه ومقصر می کنه.پس این ،برای رسیدن بهش رفتن ورفتن ورسیدن وگذشتن،عبور کردن .بری بری برسی وقتی رسیدی،از اونجا عبور کنی.ودریافتن وقتی رفتی رفتی رسیدی وگذشتی دریافت کردی،باید دریافت بکنی ،یک چیزی را بایددریافت بکنی .حالا کوه نوره ،دریای نوره،یک کوله بار تجربه است .یک دانش است ،یک معرفت یک چیزی ر باید بری برسی ،وقتی رسیدی،گذر کنی وقتی گذر کردی بعد بگیریش وقتی گرفتی،حفظش کنی ،یافتن وحفظ کردن یافته ها ،اون یافته هاتو حفظ بکنی،وقتی حفظ کردی،انتقالش بدی.یعنی بدی به دیگری.نه که برای خودت نگه داری.پس می روی ،می رسی وقتی رسیدی به قله از قله هم عبور می کنی ووقتی عبور کردی ،اون متاع ،اون چیزی که هست اون چیزو دریافت کنی با خودت داشته باشی ،اونو حفظش کنی،نگهش داری وقتی نگه داشتی ،یافته ها را گرفتی ،باید انتقالش بدی .بدیش به دیگران یک راهنما چکار می کنه ؟یک راهنما هم همین کار را کرده است دیگر.اومده ،رفته رفته رفته رسیده به رهایی رسیده بعد به کمک راهنمایی رسیده ،بعد گذشته ،بعد یک سری اطلاعات را دریافت کرده،البته اون اطلاعات ودانش را حفظ می کند،ووقتی دانش را حفظ کرد،حالا انتقال میده،انتقال به شاگرداش می ده.به افراد دیگر،اینجا می شود،سفر عشق اگر به فهم آید:انتقال اگر به فهم اید.اگر انسانها بفهمند چون یک سری انسانها هستند که همه چیز رابا چرتکه حساب می کنند.هی ضرب وتقسیم می کنند.این سفر عشق اینجوری نیست.

چون از یک جنس دیگریست از یک متاع دیگری است .اگر تو داری خدمت به دیگران می کنی داری ازنظردیدگاه عموم،این خدمت یک کار بی مورد است .یعنی تو داری کاری انجام می دی بدون دست مزد.واین کار، کار درستی نیست ،مگر دیوانه ای؟اینهمه بری این همه به آدم ها خدمت کنی ،مجانی مگر میشه؟با اون معیارها جور در نمی آید.ولی با معیارهای عشق جور در می آید .چون متاعش چیز دیگری است همان مساله کوله پشتی که می گیم تو کوله پشتی ،قابل گذاشتن نیست.مسافر همیشه برای فهمیدن ،ودریافتن سفر می کند کسی که همیشه مسافر است برای چیه؟برای فهمیدن ویافتن سفر می کند.پس این را نمی توانیم بگوییم که 11 ماه سفر کردیم ورسیدیم به سفردوم وسفرمان تمام شد؛

نه این سفر همیشه ادامه دارد،همیشه این تلاش باید ادامه داشته باشد تا لحظه ی مرگ ،واز مرگ هم باید بره ،گذر کردن از مرگ وباز هم برودبه نقطه ی دیگری به جای دیگری.همیشه این قضیه ادامه دارد.نه اینکه حالا حتما” بیایید کنگره،ممکن است کنگره نیاید.کنگره میای درمان بشی ویک سال هم بمانی ،بعدش می ری دنبال کارت.ما اصلا” علاقه نداریم که همه تا ابد بیان کنگره.هیچ وقت همچین علاقه ای نداریم.ما میگیم اگر اعضای کنگره 10 درصد همیشه تو کنگره بمانند وباشند،کافیه وبقیه باید برن دنبال کار وزندگیشان .یک سال به رهایی می رسند ،یک سال هم بعدش ،باید برن جا خالی بشه برای دیگران .می گن مهمون خوبه مثل نفس باشه.نفس وقتی میاد،باید بره .هم نفس را مکش کنی وهم بدی بیرون .بیاد وبره اگر بخواد بمونه آدم خفه می شه ،یعنی اذیت می شه.البته بعضی ها .کنگره هم همین طوره اگر قراره هر کی بیاد توش ونره ،خب دیگه جا نیستش که!پس یک عده می مانندکه خب وضعیتی دارند،شرایطی دارند،خدمت می توانند بکنند،می گن راهنما می شن ،مرزبان می شن،قسمتهایی خدمت می کنند که بجای خود،بقیه که کاری دارند،زندگی دارند،سفرشان تمام شد باید بروند .بنابراین سفری که میگم این سفر نیست که حتما” بایددر کنگره انجام بشود،نه دربیرون انجام بشه در هر کجا انجام بشه.مسافر همیشه برای فهمیدن ودریافتن سفر می کند پرواز هیچ گاه بیهوده نیست .کاوش است،کاوشی است دانسته ،وبایستی به آنچه کشف است ارج بنهیم پس مسافر در حال کاوش ،در حال جستجو است .کاوش چی؟ کاوشی است دانسته کاوشی است که با آگاهی حرکت می کنه با علم حرکت می کنه با آگاهی حرکت می کنه.الان به گونه ای شده که آدم های کره ی زمین،دیگه کاوششان دانسته نیست! اصلا” کاوشی ندارند .بنابراین انسان ها در سطح کره ی زمین رو به کاهش خواهند رفت .(پایان)

 

گرد آوری و ارسال : مسافر ناصر دوستی